حكيم ابوالقاسم فردوسى

557

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

پادشاهى يزدگرد چون يزدگرد پادشاه شد موبدان و ردان و سران سپاهيان را انجمن كرد و به آنان اندرزهاى نيكو داد و گفت : مر آن چيز كانت نيايد پسند * مكن هيچ كس را بدان دردمند مدارا خرد را برادر بوَد * خرد بر سر دانش افسر بوَد چو نيكو كنش باشى و بردبار * نباشى به چشم خردمند خوار روزگارى چند گيتى را به داد و دهش به سر برد . زمانه به او ، و او به زمانه شاد بود . چون هجده سال از پادشاهيش گذشت رنجور و دردمند گشت و دانست روز عمرش به شبانگاه رسيده است . از اين رو بزرگان و دانندگان را نزد خويش خواند . كلاه و نگين را به پسرش هرمز داد ، و به مهتران گفت : گر چه پيروز پسر ديگرم چند سال از هرمز بزرگتر است ، اما خردمندى و شرم و شايستگى هرمز فزون تر است . به اين سبب گنج و لشكر و ايران زمين را به او سپردم . شما پيوسته به فرمانش باشيد ، و آن كنيد كه رضاى وى باشد .